الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

205

إحياء علوم الدين ( فارسى )

كه با اين بيان از دانستن بازداشت . پس بنگر اكنون اگر شهر تو از آسيابان مثلا خالى شود ، يا از آهنگر ، يا از حجّام كه آن خسيس‌تر كارگران است ، يا از جولاه ، يا از يكى از جملهء كارگران ، چه رنج بينى ، و چگونه همهء كارها بر تو مضطرب شود ! پس پاكى آن را كه بعضى بندگان را بر بعضى مسخر كرد تا مشيت او بدان نفاذ يافت و حكمت او تمام شد . و بايد كه سخن را در اين طبقه نيز كوتاه كنيم ، چه غرض [ 151 ] تنبيه است بر نعمتهاى او نه استقصا . طرف هفتم - در اصلاح مصلحان ( 1 ) بدان كه اين كارگران كه طعامها و جز آن اصلاح كنند ، اگر رأيهاشان متفرق شود و طبعهاشان متنافر گردد ، چون طباع وحشيان ، هر آينه بپراكنند و از يك ديگر دور شوند ، و بعضى را از بعضى منفعت نباشد ، بل چون وحشيان باشند ، يك جاى ايشان را فراهم نيارد و يك غرض ايشان را جمع نكند . پس بنگر كه چگونه خداى - عز و جل - دلهاى ايشان را الفت بخشيد و انس و دوستى بر ايشان مسلط گردانيد : لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ ، « 312 » اى ، اگر كل آن چه در زمين است نفقة كنى دلهاى ايشان را فراهم نيارى . پس براى ألف و تعارف « 313 » أرواح جمع شدند و فراهم آمدند و شهرها بنا كردند و جايها و سرايها متقارب متجاور مرتب گردانيدند و بازارها و كاروانسراها و ديگر أصناف بقعه‌ها كه شمردن آن دراز شود بساختند . آن گاه اين دوستى زوال پذيرد به غرضهايى كه بر آن تزاحم نمايند و در آن مناقشت « 314 » برزند ، چه در سرشت آدمى خشم و حسد و مناقشت است ، و آن به تنافر و تقاتل انجامد . پس بنگر چگونه خداى - عز و جل - پادشاهان را مسلط كرد و به قوّت و عدّت و اسباب مؤيد گردانيد ، و رعب ايشان در دل رعايا انداخت تا طوعا و كرها گردن نهادند . و چگونه پادشاهان را طريق اصلاح شهرها هدايت فرمود تا اجزاى شهر را مرتب كردند ، چنان كه اجزاى يك شخص باشد ، تا بر يك غرض يك ديگر را يارى دهند و بعضى از بعضى منفعت گيرند . پس رئيسان و قاضيان و شحنگان و زعيمان بازارها را مرتب كردند ، و خلق را به قانون عدل مضطر گردانيدند ، و ايشان را الزام فرمودند تا با يك ديگر موافقت كنند و معاونت برزند ، تا آهنگر از قصاب و طباخ و ديگر اهل شهر منفعت گيرد ، و همگنان از آهنگر منفعت گيرند ، و حجّام را از برزگر ، و برزگر را از حجام منفعت باشد ، و هر يكى را از ديگرى فايده‌اى بود به سبب فراهم آمدن و مرتب شدن ، و در ضبط و ترتيب پادشاه و جمع او داخل گشتن ، چنان كه همهء اندامهاى تن يك ديگر را يارى دهند و بعضى از بعضى منفعت گيرند .

--> ( 312 ) انفال 8 - 63 . ( 313 ) تعارف ، يك ديگر را شناختن . ( 314 ) عربى : منافست ( زبيدى 9 - 122 ) .